مرتضى راوندى
429
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
آمده تأكيد به حركت كرد . . . سواران اصفهانى . . . و بهادران بختيارى و ساير ملازمان حضرت شهريارى را به ضرب تبرزين ، بر زين زرين نشاندند و نفير ناى و كوس بر فلك ، و علمها را به جلوه درآوردند و توپها را پيشاپيش همى كشيدند . محمد قلى خان ، وزير اعظم و عبد اللّه خان ، والى عربستان . . . و ساير امرا . . . با تيغهاى افراخته و رنگهاى باخته همى رفتند و قعقعهء سلاح و شعشعهء رماح گوش فلك را كر و چشم اختر را كور مىكرد . جوانان نازكميان ، كمرهاى مرصع بسته و از سرينهاى سيمين خانهء زين را مملو ساخته ، زلفهاى چيندرچين بر عارض رنگين شكسته ، از شميم عطر و عنبر ، هوا را معنبر و معطر مىكردند . به گردش چشم مست و مژگان خميده صفهاى قلوب عاشقان را درهم مىشكستند . . . » شاه سلطان حسين ، در دوران سلطنت ، صفى ميرزا فرزند ارشد خود را كه مردى شايسته و محبوب خاص و عام بود به وليعهدى برگزيد و به وزرا و اطرافيان خود دستور داد كه در امور كشورى او را مداخله دهند . وليعهد به زودى به افراط كاريها و سوء استفادههاى اطرافيان پى برد و بر آن شد ، كه به يارى شاه بيكفايت دردها را درمان كند ولى خواجهسرايان به او فرصت ندادند و به شاه گفتند كه او تشنهء حكومت و فرمانروايى است و ممكن است كه اقدام به پدركشى كند ، شاه بيچاره هم او را به حرمسرا فرستاد و فرمان داد تا او را كور كنند . مؤلف رستم التواريخ مىنويسد ، در ايامى كه خطر حملهء افاغنه ايران را تهديد مىكرد ، وزير اعظم بهجاى چارهجويى « قبا و ارخالق از تن بيرون كرد و عمامه از سر برداشت و عرقچين نازك بر سر نهاد و با پيراهن كتان ، بر توشك حرير پر پرقو ، بر نازبالش و متكاى پر پرقو تكيه نمود و به ياران خود گفت همه مانند من . . . به عيش و عشرت مشغول شويد . » « 359 » علل شكست در جنگ گلناباد بين فرماندهان ايرانى وحدت نظر نبود . محمد على حزين ، كه در آنوقت ناظر اين اوضاع اسفبار بود ، دربارهء رقابتها و اختلافات فرماندهان چنين مىنويسد : « اين هم از اسباب اجراى تقدير بود كه بر يك لشكر ، چندين كس ، كه از رهگذر غفلت و نفاق رأى دو تن از ايشان را باهم اتفاق نباشد ، امير و سردار شوند . » « اگر سربازان ايرانى ، كه از لحاظ تعداد بر دشمن تفوق داشتند ، تحت نظر فرمانده كاردانى ، در گردنهها و مواضع مناسب مستقر مىشدند و از كارشكنى عليه يكديگر دست برمىداشتند ، به احتمال قوى بر افغانها غالب مىآمدند ، ولى در اين موقع حساس شاه به جاى آنكه در صدد چارهجويى باشد و با توپ و تفنگ جلو دشمن را بگيرد ، به مشاوره با منجمان مىپرداخت و بر آن شد كه طبق اندرز يكى از فرماندهانش ، به سربازان آبگوشت سحرآميز بدهد تا سربازان پس از خوردن آن آبگوشت ، نامرئى شوند و به آسانى بر دشمن فائق آيند . » نهتنها ايرانيان از لحاظ تعداد سرباز ، بر افغانها برترى داشتند بلكه لباسهاى آنها بر خلاف البسهء دشمن بسيار زيبا و پاكيزه بود . « 360 »
--> ( 359 ) . محمد هاشم آصف ( رستم الحكما ) ، رستم التواريخ ، ص 134 . ( 360 ) . انقراض سلسلهء صفويه ، پيشين ، ص 158 .